١- ننوشتن برای کسی که عادت به نوشتن دارد سخت است و سخت تر این  که در هنگامه ای در نوشتنت وقفه افتاده باشد که علامتهای سؤال، فراوانتر از پیش برای کسانی ایجاد شده باشد که تو را در همین حد محدود خانواده و پدر و مادر و برادر و خواهرها و مخاطبان وبلاگ کوچکت - درست یا غلط - به مرجعیت فکری انتخاب کرده باشند و پاسخ پرسشهای سختشان را از تو بخواهند.

٢- کامنت گذاشته اند که اگر باز هم در موقعیت انتخابات ٢٢ خرداد ٨٨ قرار بگیری ، باز هم به احمدی نژاد رأی می دهی؟ و بار کنایه و حتی استهزا در این سؤال که این چند روز، شفاهیش را هم بارها شنیده ام کم نبوده است . در پاسخ به آن کامنت نوشتم : بله ؛ قطعاً بله . اما ظاهراً این پاسخ مختصر چیزی نیست که خواننده یا شنونده ای را قانع کند .

٣- محمود احمدی نژاد حتماً یکی از اتفاقات مهم و سرنوشت ساز در تاریخ ایران و بخصوص انقلاب اسلامی است . به گونه ای که براحتی می توان مقطع حاکمیت یافتن او را به عنوان نقطه عطفی که ممیز قبل از آن و به احتمال قوی بعد از آن است تقسیم کرد . احمدی نژاد ریاست دورانی را دارد که وعده های محقق نشده رؤسای قبلی جمهور را عملی کرد ؛ آنها را که وعده داده بودند و نکرده بودند و خواسته بودند و نتوانسته بودند یا ترسیده بودند که انجامش دهند.

 هشت سال از تاریخ انقلاب از ۶٨ تا ٧۶ را سازندگی نامیدند اما سازندگی واقعی را در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد بخصوص در دوره اول مسئولیت وی مشاهده کردیم .

 هشت سال از تاریخ انقلاب از ٧۶ تا ٨۴ را دوره آزادیهای سیاسی و اجتماعی نامیدند ولی به رغم شعارهای داده شده در این سالها و عملهای نشده ، سالهای ریاست محمود احمدی نژاد نشان داد که میزان تعطیلی مطبوعات و توقیف کتابها بسیار کمتر از دوره محمد خاتمی بوده است و تعداد روزنامه های منتشره به چندین برابر قبل افزایش پیدا کرد آن هم در شرایطی که تعداد مطبوعاتی که حامی دولت بودند به زحمت به تعداد دو دست می رسید .

 

دوره حاکمیت احمدی نژاد با شعار  راهبردی "می شود - می توانیم" ، دوره پایان تحقیرهای طولانی در عرصه سیاست بین الملل بود . در این دوره با قدرت و صلابت از حقوق ملت ایران در عرصه فناوری هسته ای دفاع شد و حقارتهای تأسف بار دوران خاتمی در حلقه به گوشی و فرمان پذیری از دستورات و تحکمهای قدرتهای بزرگ و کوچک خارجی پایان یافت و پیروزی ملت ایران در این عرصه مهم بحق بزرگتر و پر فایده تر از نهضت ملی شدن نفت به رهبری دکتر محمد مصدق بروز و ظهور یافت .

مدیریت سریع و بموقع در سهمیه بندی کردن سوخت و مهمتر و عظیمتر از آن اجرای طرح تاریخی هدفمندی یارانه ها از کارهایی بود که هیچ رئیس جمهوری حتی به اجرای آن هم نتوانست فکر کند و افتخار آن به نام احمدی نژاد ثبت شد .

اینها و بسیاری نکات مهم و نقاط قوت دیگر از جمله سفرهای استانی ، توجه تاریخی به نقاط محروم و دوردست ایران ، کنار گذاشتن پایتخت محوری و نگاه فراگیر به کشور ، قاطعیت در اجرای قانون، مقابله با اشرافیگری و اشرافزادگان و آقا زادگان  و ...از مواردی است که اگر مرا باز هم به شش سال پیش برگردانند به دلیل آن ، باز هم در برگه رأیم نام "دکتر محمود احمدی نژاد" را خواهم نوشت و به این نوشته افتخار خواهم کرد و به این نگاه نخواهم کرد که احمدی نژاد سالهای بعد ممکن است چه بلایی سرش بیاید .

۴- بله . به سر احمدی نژاد بلاهایی آمده است . دوره دوم ریاست جمهوری او با دوره اول او تفاوتهای خیره کننده ای دارد . این تفاوتها گاه تا حدی است که ما با دو شخص و دو شخصیت کاملاً متفاوت که تنها در نام و نام خانوادگی اشتراک دارند مواجهیم . به دلایلی از جمله آنچه رهبر عزیزم امروز در جمع فرمانده و اعضای نیروی انتظامی کشور فرمودند از تفصیل این بخش می گذرم اما حضور جمعی از افراد فاسد فکری و مالی و کسانی که در تصور خام خود می پندارند با توسل به شیوه های عوامگرایانه و غیر توحیدی می توانند رأی توده مردم موحد و ولایتمدار و باهوش کشورمان را بخرند ، در سایه رئیس جمهور خدوم و خوش سابقه ، و رجحان یافتن آنان بر مؤمنان دلسوز و ناصحان مشفق ، چیزی نیست که بتوان از آن بسادگی گذشت و برای احمدی نژاد عزیز احساس خطر  نکرد . این نکته ای است که توضیحات بیشتر و در وقت مناسبتری می طلبد.

      

۵- اگر بند چهارم ، واقعیتی باشد که بخواهیم بر اساس آن شیوه رفتار خودمان را با احمدی نژاد روزها - و یا ساعات - ِ آینده تنظیم کنیم به این پرسش پر بسامد این روزها می رسیم که با این احمدی نژاد چه باید کرد ؟

به نظر می رسد با توجه به سابقه درخشان خدمتگزاری دکتر از استانداری اردبیل گرفته تا شهرداری تهران و ریاست جمهوری ، همه ما اصولگرایان و حزب اللهی‌ها و نیروهای دلسوز موظفیم از این نیروی پر نفس ،  تا پایان دقیقه نود بلکه حتی تا حداکثر ِ وقت اضافه ای که قانون به ما اجازه می دهد حمایت کنیم مگر اینکه خود وی دوست داشته باشد علاوه بر کارت زرد ، چندین کارت قرمز هم از داور بگیرد و یا با تمارض از بازی خارج شود یا خدای نکرده آن را به هم بزند و سه هیچ ببازد ! مطمئناً دکتر باید این را خوب فهمیده باشد که تمام کسانی که در این بازی برای او سوت و کف زده اند و می زنند بیش از او دلبسته داور مسابقه اند که با مهارت مثال زدنی ، پیشتر و در بازیهای قبلی ، غلطهای زیادی ِ رقبای متقلب او را گرفته است و به همین دلیل در دل مردم جا کرده است و اگر بخواهد با مظلوم نمایی از مسابقه خارج شود ، کسی برای او تره هم خرد نخواهد کرد و همگان به نفع داور شعار خواهند داد . دکتر ِ قصه ما اگر کمی به حافظه اش مراجعه کند دلایل و مصادیق زیادی برای این موضوع پیدا خواهد کرد! یک مورد آن تظاهرات تاریخی و بی نظیر نه دی ٨٨ است که در آن ، هیچ کس عکسی از احمدی نژاد ِ محبوب هم در دست نداشت چه برسد به کسانی که مقابل نایب الامام ایستاده بودند .

۶- احمدی نژاد مرد زیرکی است و حتی اگر زیرک هم نبود و خدای نکرده حتی اگر به ولایت فقیه هم معتقد نبود و تنها می خواست به قانون اساسی هم عمل کند ( همان گونه که در اطاعت کردن دفعه پیشش از رهبر در معاون اول نکردن اسفندیار مشّایی نوشت که بر اساس اصل ۵٧ قانون اساسی از این امر اطاعت می کند ) ، می داند که حتی اگر به جای ٢۵ میلیون رأی ، ۴٠ میلیون رأی هم آورده بود ، این آرا بدون تنفیذ ولی فقیه و نایب امام زمان کوچکترین وجاهت قانونی نداشت و او رئیس جمهور نبود .

٧- دکتر عزیز ! احمدی نژاد خوش سابقه ! ما اگر به تو رأی دادیم ، اگر روزگاری به آیت الله منتظری عشق می ورزیدیم ، اگر حتی در سال ۵٧ به خیابانها ریختیم و برای نخست وزیری مهندس بازرگان شعار دادیم ، همه آن کارها را برای اطاعت از امر ولی فقیه و امام و رهبرمان انجام داده ایم نه برای شخص آنها . راستش را بخواهی شاید در مورد تو ، کمی - و فقط کمی - خودت را هم دخیل کرده بودیم اما همین جا در پیشگاه خداوند مهربان و آمرزنده از اینکه کاری را برای غیر او و بدون قصد قربت معنوی و با رسوبات شخصیت گرایی و نه حقگرایی و حق محوری انجام داده ایم خالصانه توبه می کنیم و از حالا به بعد ، از تو برای رضایت رهبری که حمایت از تو را به خاطر کارها و خدماتی که کردی و نه شخص خودت ، خواسته است حمایت می کنیم و این جمله تاریخی امام را آویزه چشم و گوشمان می کنیم و بر اساس آن عمل ، که :

- « من بارها اعلام کرده ام که با هیچ کس در هر مرتبه ای که باشد عقد اخوت نبسته ام. چهارچوب دوستی من در درستی راه هر فرد نهفته است» .

(صحیفه نور، ج٢١، ص١٠٨، ٢/١/١٣۶٨).

پس ما هم با احمدی نژاد و غیر احمدی نژاد هم در هر رده ای - چه رئیس مجلس باشد چه رئیس قوه قضاییه ، چه نماینده مجلس باشد چه مرجع تقلید - عقد اخوت نبسته ایم و ملاک ما میزان حرکت بر محور ولی مطلقه فقیه و نایب امام زمان "عج" است و بس . و بعید می دانیم که احمدی نژاد عزیز ما ، آن سابقه درخشان و پر افتخار خود را در خدمت به ملت و اقدامات تاریخی،  با بازی غلط یا بازی نکردن خراب کند و خود را از چشم توده عظیم مردم - نه فقط در ایران که در جهان اسلام - بیندازد . دور و نابود باد چنین روزی .

               

پ . ن : می توانستم همچنان بهانه ای برای ننوشتن داشته باشم اما نمی خواستم به قول جلال ، مثل پیرزنها نجیب باشم آنجا که گفت : وقتی از جایت تکان نخوردی ، نجیب می مانی ؛ درست مثل پیرزنها ! گذشته از اینکه ننوشتن ، به هزار گونه تفسیر می شود که قطعاً نهصد و نود و نه تای آن غلط است . لطفاً روی آن نهصد و نود و نه تای دیگر خط بکشید .

مرتبط :

- من به این احمدی نژاد رأی ندادم ...

- حمایت از دولت ؛ مطلق یا مقید؟

* همین مطلب در بصیرت نیوز ، بولتن نیوز ، پارسا نیوز ، فاش نیوز ، خبرگزاری بین المللی آزاد نگار ، سایت رسمی عشرت شایق ، شهروند ، ...

یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

ماهنامه «پاسدار اسلام» در شماره بهمن ماه خود ، مصاحبه مفصلی دارد با آیت الله محمد رضا ناصری که از یاران و همراهان دیرین امام خمینی است و از زبان وی ، خاطرات ناگفته جالب و جذابی آورده است که هر کدام دنیایی آموزه و درس با خود دارد و شناخت خوبی از امام و شرایط آنروزهای ایران و کشورهای عربستان و عراق به دست می دهد. خاطراتی از روز حمله کوماندوهای ارتش شاه به مدرسه فیضیه با ذکر جزئیات و خاطره پخش 40 هزار نسخه اعلامیه امام خمینی خطاب به حجاج بیت الله الحرام در سال 1350 و ماجرای پر بیم و امید بردن این تعداد اعلامیه از نجف به عربستان و سپس توزیع آن و خاطرات حاشیه ای دیگر .

برای من اما  یک نکته ، بسیار تکان دهنده تر و راستش به نوعی باور نکردنی بود هر چند شاید این نکته در کنار آن حوادث مهم و بزرگ ، کوچک و حاشیه ای به نظر بیاید و آن عبارتی بود که آیت الله ناصری از امام خمینی نقل می کند  در پایان روزی که نیروهای گارد شاه در مدرسه فیضیه ، طلاب و مردم حاضر در آن مراسم را از پشت بام به حیاط پرت کرده اند ، با باتوم و چماق بشدت آنها را مضروب و مصدوم و مجروح کرده اند و جنایتهای فراوانی را مرتکب شدند .

در پایان آن روز ، عده ای از نزدیکان امام و از جمله آیت الله ناصری برای شنیدن نظرات امام درباره آن حادثه به منزل ایشان می روند و می بینند عده ای از زخمیها هم آنجا هستند . امام پس از فراغت از نماز ، به بیرونی تشریف آوردند و در سخنانی کوتاه فرمودند : این تازه اول کار است . اینها مثل گوسفندی هستند که سرشان را بریده اید و دارند دست و پا می زنند. نترسید و مقاومت کنید . سپس افزوده بودند : فرض کنید خمینی هم کشته شد ، اما شما نباید دست از کار بکشید .

اما نکته ای که از لحاظ اخلاقی و رفتار انسانی بسیار تکاندهنده است اینکه امام در پایان روزی که مأموران شاه آنهمه جنایات و ددمنشی ها را مرتکب شده اند ، وقتی عده ای از طلاب ، به آنان فحش می دهند ، امام ناراحت می شود و آنها را از این کار منع می کند و می فرماید: شما به این مأمورها ناسزا نگویید ؛ من نمی خواهم بگویم اینها بد نیستند ، بلکه می خواهم بگویم که زبان مؤمن ، احترام و ارزش دارد و نباید از آن فحش بیرون بیاید .

برای من از تمام این مصاحبه جالب و خواندنی ، هیچ نکته ای مثل این تذکر اخلاقی و انسانی امام تکاندهنده تر نبود .

البته در جای دیگری از این مصاحبه ، آیت الله ناصری از زبان عده ای از بازاریانی که پس از آزادی موقت امام از زندان شاه به دیدار ایشان رفته بودند آورده است که : آقا ! شما که نبودید ، این بازاریها این طور بودند و شکنجه شدند و در 15 خرداد چنین شد و ...که امام فوراً می فرمایند : اگر این کارها را برای من کرده اید که بیخود کرده اید ( نمی دانم شاید گفته باشند : غلط کرده اید !) اما اگر برای خدا کرده اید ، باید بایستید و برای خدا ادامه بدهید . همچنین در جمع سه چهار نفر دیگری هم که تازه از زندان آزاد شده بودند و شاید مثل آن بازاریها حرف زده بودند ، فرمودند : اگر این کارها را برای من کرده اید ، دیگر هیچ وقت نمی خواهم بکنید ؛ اما اگر برای خدا کرده اید که تازه اول کار است و باید بایستید .

پ . ن : راستی آیا ما در کارها و فعالیتهای روزمره خود ، این دو نکته بزرگ اخلاقی و مکتبی را رعایت می کنیم ؟ آیا زبانمان در ربط با دشمنان که هیچ ، در ربط با دوستان و مؤمنان و خودیها هم به دشنام و زشتی آلوده نمی شود ؟ و آیا در تمام رفتارها و فعالیتهایمان ، رضایت خدا را در نظر می گیریم یا کارها را برای خوشامد این کس و آن فرد - هر چقدر هم که خوب و دوست داشتنی باشد - انجام می دهیم !؟ بیایید کمی در این دو موضوع فکر کنیم ....


شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

درس فقه حضرت امام در نجف اشرف به موضوع حکومت اسلامی رسیده بود و فضای درس ، جذابیت و طراوت بی مانندی داشت . در محیطی که بسیاری از مباحث دوره عالی حوزه و درسهای خارج فقه ، حول محور موضوعات و مسائلی بود که اصلاً در عصر حاضر ، موضوعیت خارجی نداشت یا کمتر مورد نیاز بود ، حضرت امام با طرح استدلالی «حکومت اسلامی» و ضرورت قیام برای تحقق آن ، زلزله ای در افکار حوزویان پدید آورد و یکی از مهمترین و اساسی ترین مسائل فقه اسلامی و شیعی را که در غبار ناباوری نسبت به تحقق آن ، مورد غفلت قرار گرفته بود ، در مرحله نظری به روشنی روز اثبات کرد و در مقام عمل نیز آنچه را در طول قرنها برای مؤمنان ، یک آرزوی دست نایافتنی بود ، محقق ساخت و آنچه را در تصور نمی گنجید به تصدیق آورد.

       

در یکی از روزهای درس که استدلالهای حضرت امام به اوج خود رسیده بود و اصحاب درس ، بشدت تحت تأثیر قرار گرفته و همگان هیجان زده شده بودند ،یکی از شاگردان گویی به این احساس رسیده بود که همین الان باید به هر نحوی سلاحی به دست آورد و به ایران برگردد و کار را آغاز کند، لذا با آهنگی شتابزده و آمیخته با هیجان ،در میان اوج سخنان امام ، با صدای بلند گفت : « ما الان باید چه کار ... ؟» اما هنوز جمله او تمام نشده بود که امام با همان لحن قاطع و سریع خود فرمود : « فعلاً باید تولید مثل کنید» !

معلوم بود که امام فرزانه ، هر سخن را در جای خود و هر کاری را در فرصت مناسب خود می دید و در آن شرایط آنچه ضرورت داشت زمینه سازی برای این امر مهم بود و اساسی ترین کار در این راستا کادرسازی یا همان «تولید مثل » بود . در عین حال با شنیدن تعبیر [چند وجهی ] ِ تولید مثل ، ناگهان نگاهها متوجه حاج آقا مصطفی شد و خنده ای آرام بر لبها نشست ! که او مصداق تولید مثل - به هر دو معنی - بود !

 

از : حجت الاسلام و المسلمین محمد حسن رحیمیان ، در سایه آفتاب ، ( چاپ دهم : تهران ، نشر شاهد ، ١٣٨٨ ) ، صفحات ٢٢١ و ٢٢٢.

پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

درس امام ، منظمترین دروس بود و تعطیلی بی جهت نداشت ؛ برای مثال رسم بود که بین التعطیلین درسها تعطیل می شد . مثلاً اگر یکشنبه به مناسبت شهادت یکی از معصومین تعطیل بود ، شنبه نیز که بین آن روز و روز جمعه قرار داشت ، تعطیل می شد ؛ اما حضرت امام "ره" این سنت را برانداخت .

در یکی از همین روزها ، حضرت امام "ره" مثل روزهای درسی دیگر به مسجد شیخ انصاری آمدند . شبستان این مسجد ، هم محل درس حضرت امام بود و هم ظهرها در آنجا نماز جماعت به امامت ایشان اقامه می شد . وقت درس امام ساعت 10 صبح بود و امام همانند سایر برنامه هایش که با نظم و وقت شناسی دقیقی بود ، رأس موعد مقرر وارد مسجد می شدند و معمولاً برای آنکه نفسی تازه کنند ، چند دقیقه ای را در کنار منبر می نشستند و سپس برای شروع درس روی منبر می رفتند .

در آن روز ِ بین التعطیلین ، جز چند نفر ، کسی از شاگردان نیامده بود ! امام حدود 20 دقیقه ای در انتظار نشستند . مکان منبر و جلوس امام به گونه ای بود که مدخل و در ِ ورودی مسجد دیده می شد و امام ، چشم به راه ِ آمدن ِ شاگردان . تک تک ، افرادی آمدند و با سَرَک کشیدن از در ِ مسجد ، امام را دیدند که منتظر نشسته است و ناگزیر به حلقه درس پیوستند و بالاخره حاضرین به چند ده نفر رسیدند و امام بالای منبر قرار گرفتند ؛ اما به جای طرح ادامه بحث ِ روزهای گذشته ، به انتقاد شدید از سنت غلط این نوع تعطیلی ها پرداختند با این مضمون که ما باید در برابر هر کاری در پیشگاه خداوند و در روز قیامت ، حجت داشته باشیم ؛ باید حساب کنیم که در ازای یک روز از عمر و فرصت از دست رفته ، چه به دست آوردیم . سهم روزانه بودجه ای که از بیت المال و امام زمان "عج" صرف حوزه می شود چقدر است و کدام دلیل خداپسند را برای هدر دادن آن می توانیم اقامه کنیم ؟! و ...

سخنان امام که مانند همیشه از سرچشمه زلال معارف اسلام و از اعماق دل بر می خاست ، بر دلها نشست و طنین بیدارکننده اش ، غایبان را نیز هشیار کرد و دیگر تعطیلی بین التعطیلین تکرار نشد !

حضرت امام در ادامه همین جلسه با آنکه فقط حدود ِ یک دهم شاگردان حضور داشتند ، قول خود را با عمل قرین کرد و به ادامه بحث فقهی و درس پرداختند و به این ترتیب حدوداً با 20 دقیقه انتظار ، 20 دقیقه تذکر و نصیحت و 20 دقیقه درس ، درسی فراتر از درسهای دیگر به شاگردان آموختند !

 

از : حجت الاسلام و المسلمین محمد حسن رحیمیان ، حدیث رویش ، ( چاپ اول : تهران ، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، زمستان 1382 ) ، صفحات 161 و 162 .

سه‌شنبه ٦ مهر ۱۳۸٩ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

مسئله ٢٨٣۴ : روابط تجاری و سیاسی ، با بعض دول که آلت دست دول بزرگ جائر هستند ، از قبیل اسرائیل ، جایز نیست . و بر مسلمانان لازم است که به هر نحو ممکن است با این نحو روابط مخالفت کنند ، و بازرگانانی که با اسرائیل و عمال اسرائیل روابط تجاری دارند ، خائن به اسلام و مسلمانان و کمک کار به هدم احکام اسلام هستند ، و بر مسلمانان لازم است با این خیانتکاران ، چه دولتها و چه تجار ،قطع رابطه کنند و آنها را ملزم کنند به توبه و ترک روابط با این نحو دولتها .

امام خمینی - رساله توضیح المسائل

***


چند روز است که دوست بزرگوارم هابیل ، به مناسبت فرا رسیدن سالگشت پرواز روح ملکوتی امام خمینی ، بازی وبلاگی خوبی راه انداخته است که خوشبختانه با استقبال خیلی خوب وبلاگ نویسان مواجه شده است . در این بازی من هم به ترتیب از سوی چهار تن از دوستان خوبم آذرباد ، پیچک سر به هوا ،  عصیان و  هبوط دعوت شده ام که چیزی بنویسم . سه روز است که نکاتی را درباره امام یادداشت کرده ام که به تفصیل درباره آنها بنویسم البته در حد یک روزنوشت وبلاگی اما به دلایلی تا این لحظه آنها را ننوشتم . این دو روز که در غم ماجرای ددمنشانه و حیوانی حمله رژیم صهیونیستی به کشتی حامل کمکهای امدادی به مظلومان غزه نشسته ایم ، فقط یکی از مواردی را که در نظر داشتم در آن یادداشت بنویسم می آورم و دوست دارم امکان نوشتن همه آن مطالب در همین یکی دو روز دست دهد . امیدوارم این نوشته ، لبیک به دعوت دوست دیگرم امین صبحی هم باشد که خروش وبلاگی در رابطه با این حادثه تلخ در آبهای مدیترانه را راه انداخته است .

 

آن نکته ، نگاه ژرف و عمیق امام خمینی به ماجرای فقاهت و مرجعیت به گونه ای فراتر از مسائل کلیشه شده ( و البته لازم و نه کامل ) ِ مندرج در رساله های عملیه تا آن زمان است . امام ، وظایف یک مرجع تقلید و یک رهبر دینی را بسیار فراتر از رسیدگی به حیض و نفاس و نجاسات و طهارات و مسائلی از این دست می بیند . امام خمینی برای اولین بار در تاریخ شیعه ، مباحثی چون دفاع و جهاد ، امر به معروف و نهی از منکر ( که موضوعی کاملا اجتماعی و البته سیاسی است ) و حکم شرعی تقیه در شرایط فعلی ( آنزمان ) و وظیفه شرعی مسلمانان در زمانه ای که کفار و مشرکان بر بلاد اسلامی حاکمیت یافته اند را در رساله توضیح المسائل خود می آورد .


در حقیقت ، امام شرع و مسائل شرعی را در فردیات و شخصیات محدود و محصور نمی کند و نگاه اجتماعی او در سراسر رساله عملیه اش هم بارز و شاخص است . نگاه کنید به فتوای امام خمینی درباره چگونگی نماز خواندن ( که مسئله ای ظاهراً شخصی و فردی است ) در ایام حج . امام ، با دقت و تیزبینی و نگاه پویا و البته منبعث از آموزه های قطعی و اولیه شرعی ، دستور همراهی و هماهنگی با برادران و خواهران سنی مذهب در ایام حج ( این کنگره بزرگ اتحاد اسلامی) صادر می کنند .


به مناسبت حمله ددمنشانه اخیر اسرائیل به کشتی کمکها به غزه ، نگاه کنید به مسئله شرعیی که در ابتدای این نوشته آوردم و نیز مسائل دیگری از جمله اینکه اگر برخی تجار و کسبه ، که کالاهای ساخت دشمنان سلطه جو ( بخصوص کالاهای اسرائیلی ) را مبادله یا توزیع می کنند ، لازم است در درجه اول آنها را نهی کنند ، و اگر تأثیر نکرد ، از آنها اعراض کنند و با آنها معاشرت و معامله نکنند.


در رساله کدام مرجع تقلید این گونه نگاه فراگیر به معضلات اجتماعی و استقلال طلبی و ذلت گریزی مشاهده می شود .


در حقیقت امام خمینی آن آموزه و آن راهبرد بزرگ " تفکیک ناپذیری دین و سیاست " را که از معلم بزرگش مجاهد شهید سید حسن مدرس به ارث برده است ، در رساله توضیح المسائل خودش اعمال می کند و نشان می دهد اگر شعار " سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست " سر می دهد ، در عمل هم آن شعار را پیاده می کند و آن را به عنوان یک وظیفه شرعی به دیگر مسلمانان هم تکلیف می کند تا با این تربیت دینی و شرعی و حُکمی ، راه برای بیداری اسلامی و خیزش انقلابی هموار شود که چنین می شود .


اگر خدا توفیق دهد درباره چند نکته دیگر از آموزه های امام خمینی چیزی خواهم نوشت .


دعوت : خوشبختانه استقبال از این بازی وبلاگی خیلی خوب بوده است اما من هم به سهم خودم و به روال این حرکتها ، از سجاد صفار هرندی ، فاطمه ابوترابیان و روح الله امین آبادی دعوت می کنم در باره امام یا جنایت اخیر اسرائیل یا هر دو بنویسند .

 

سه‌شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

          

 

اشاره : مهم نیست که آقای سید حسن خمینی از ایران خارج شدند یا نه ، مهم نیست که به پاکستان رفته بودند یا به امارات ، مهم نیست که قبل از تاریخ ٢٠ آذر رفته بودند یا بعد آن ، ... ، و حتی  مهم نیست که ایشان نوه امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران هستند یا نه ! چرا ؟ عرض می کنم :

خدا رحمت کند شهید سید مرتضی آوینی را که از آفت ِ "سیطره مشهورات" سخن گفته بود ؛ آفتی که اجازه نمی دهد تو براحتی بگویی مثلا چرا در دانشگاههای کشورمان الزاما باید غلبه با داوطلبان مؤنث باشد تا مذکر . اگر تو به دلایل مختلف جامعه شناختی و فرهنگی و توجه به نیروی کار آینده و مشکلات خانوادگی و کاهش ازدواج و بالا رفتن سطح توقع دخترها در هنگام ازدواج و دهها دلیل علمی و حسابشده دیگر به این رسیده باشی که این وضعیت نیاز به یک اصلاح اساسی دارد و باید در این شیوه تجدید نظر کرد و تنها یک مانع بزرگ پیش رویت باشد و آن هم اینکه به مجرد طرح این موضوع ، به نفهمی و کج فهمی و اُمّلی و عقب افتادگی از شرایط روز و جهانی و ... متهم می شوی و این همان "سیطره مشهورات" است و تو باید ساکت باشی و دم فرو بندی .

یکی از بزرگترین مشهوراتی که پیش از انقلاب وجود داشت و به مدد امام خمینی "رضوان الله تعالی علیه" و بعد از ایشان با هوشیاری رهبر عزیزمان ، روز به روز کاهش یافت ، روحیه و نگاه ِ ولیعهد پروری و شهبانو گرایی در بین بسیاری از ما بود ( توجه کنید می گویم "روحیه" و "نگاه" و نه خود ِ ولیعهد و شهبانو !). این موضوع اصلا اختصاصی به خاندان شاهنشاهی نداشت ، حتی در بسیاری از روحانیان ما نیز این روحیه وجود داشته و دارد : مرد بزرگ و دانشمندی مدتی روحانی مسجدی بوده و پس از مرگش حتما باید فرزندش امامت مسجد را ادامه دهد ! بر اساس احراز کدام صلاحیتها ؟! (فتنه چند سال پیش "کاظمینی بروجردی" نمونه ای از همین روحیه ولیعهد پروری بود).

یادتان بیاید که در زمان امام ، چه تلاشهایی شد که حاج سید احمد آقا رئیس جمهور بشود و پس از درگذشت امام ، برخی او را شایسته کسوت رهبری می دانستند ؟ خوشبختانه حاج سید احمد آقا با هوشیاری و فراست امام در زمان حیاتشان با توطئه اولی ( که جالب است از سوی رئیس جمهور مخلوع "سید ابوالحسن بنی صدر" تبلیغ می شد !) ایستادند و پس از درگذشت امام هم ، خود حاج سید احمد آقا در مقابل این شایعه توطئه آمیز ایستادند و محکم از رهبری آیت الله خامنه ای دفاع جانانه کردند و حتی این موضوع را جزو تاکیدات اصلی و مهم  وصیتنامه خودشان به فرزندشان "سید حسن خمینی" آوردند:

- به حسن و برادرانش این توصیه را می‌نمایم که همیشه سعی کنند در خط رهبری حرکت کنند و از آن منحرف نشوند که خیر دنیا و آخرت در آن است و بدانند که ایشان موفقیت اسلام و نظام و کشور را می‌خواهند.هرگز گرفتار تحلیل‌های گوناگون نشوند که دشمن در کمین است! 

        

- امروز باید در کنار نظاممان پشت سر رهبری قرار بگیریم. رهبر ما شاگرد امام است. رهبر ما از چهره‌های شناخته شدۀانقلاب است که سالیان سال در زندان‌های رژیم سفّاک پهلوی به سر برده.


- هیچ کس حق شکستن حریم رهبری را ندارد. حرمت رهبری نظام اسلامی، از اصول خدشه ناپذیر انقلاب اسلامی ماست. همه باید به دستورات رهبری عمل کنند.

- ما امروز موظف هستیم پشت سر مقام رهبری حضرت آیت الله خامنه‌ای حرکت کنیم. هر چه ایشان گفت گوش کنیم، اگر روزی حرکت ما با حرکت ولی نخواند، بدانید که نقص از ماست.


- قاطع‌تر پشت سر رهبری باشیم و نگذاریم رهبرمان احساس تنهایی کنند. همان طور که نگذاشتید امام احساس تنهایی کند. اطاعت از خامنه‌ای، اطاعت از امام است. هر کس منکر این معنا شود، مطمئن باشید در خط امام نیست و هر کس بگوید که اطاعت از امام غیر از اطاعت از حضرت آیت الله خامنه‌ای است در خط آمریکاست! من بعد از رحلت امام، با خدا و امام عهد کرده‌ام که کوچکترین قدمی را علیه رهبری و برخلاف رهبری و حتی برخلاف میل رهبری برندارم و اگر شما مردم هم چنین پیمانی را تجدید کنید، مطمئن باشید که ما در تمام زمینه‌ها بر آمریکا پیروز می شویم."

همچنین به یاد بیاورید تاکیدات مکرر امام را که فرزندانم در هیچ مسئولیت رسمی کشوری نباید باشند و تا آخر عمرشان اجازه ندادند هیچ کدام از فرزندانشان حتی با وجود صلاحیتهای فراوان در مسئولیتی سیاسی یا اجرایی یا اقتصادی قرار گیرند.

همین روحیه مبارزه با ولیعهد پروری و شهبانو گرایی در رهبر عزیز  انقلاب نیز وجود داشته و دارد و ایشان هم ، از همه فرزندانشان خواسته اند که در هیچ مسئولیت سیاسی و اجرایی و اقتصادی وارد نشوند ، به گونه ای که الان اکثر مردم کشورمان بجز عده ای از خواص حتی نام و تعداد فرزندان ِ رهبرشان را هم نمی دانند . ( برای رفع خستگی ، پانوشت دوم همین مطلب را بخوانید !).

این در شرایطی است که فرزندان امام و رهبر ، حائز شرایط لازم برای احراز مسئولیتهای پیش گفته باشند ، چه رسد به کسانی که امام ، به دلیل نداشتن هوش سیاسی و افتادن در دام دشمنان ، حتی دخالت در مسائل سیاسی ( نه پذیرفتن مسئولیتهای سیاسی و اجرایی) را هم بر آنها حرام کرده بودند :

"پسرم حسین خمینی! جوانی برای همه خطرهایی دارد که پس از گذشت آنها، انسان متوجه می‌شود. من میل دارم کسانی که به من مربوط هستند، در این کوران‌های سیاسی وارد نشوند؛ من امید دارم که شما با مجاهدت در تحصیل علوم اسلامی و با تعهد به اخلاق اسلامی و مهار کردن نفس امّاره بالسّوء، برای آتیه مورد استفاده واقع بشوی؛ من علاوه بر نصیحت پدری پیر، به شما امر شرعی می‌کنم که در این بازی‌های سیاسی وارد نشوی و واجب شرعی است که از این برخوردها احتراز کنی؛ من به شما امر می‌کنم به حوزه علمیه قم برگرد و با کوشش، به تحصیل علوم اسلامی و انسانی بپرداز."(صحیفه نور، جلد 14، صفحه 345).

هر چند سید حسین خمینی به این توصیه شگفت  پدر بزرگ و احتمالا رهبر خود گوش نداد و قدم در بازیهای سیاسی گذاشت و سر از همراهی با بنی صدر و صدام و رضا پهلوی در آورد !

***

حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی ، هم در ادب و اخلاق و هم در هوشیاری و ارادت به نظام و رهبری به هیچ وجه قابل مقایسه با پسر عمویش " سید حسین خمینی" نیست . اما نشان داده است که او با حداقلهای انتظارات از او نیز فاصله دارد .

حداقل انتظار از او واکنشهایی است که باید به عنوان متولی و میراث دار نام و خاندان امام خمینی ، پاسدار و نگاهبان خوبی برای آن باشد ؛ نام و عنوان کسی که اسلام و دینداری را در عصر جدید زنده کرد و بیداری اسلامی را موجب شد و جهان اسلام و مستضعفان و محرومان جهان را به قیام واداشت و تحولات سیاسی و اجتماعی فراوانی را در سرتاسر کره ارض ایجاد کرد .

آن روز که در حاشیه کنفرانس برلین ، آن  پادوی اصلاح طلبان  گفت : "خمینی را باید در موزه های تاریخ جست و جو کرد" و چندی بعد در "مانیفست جمهوریخواهی" خود صراحتا هر گونه برداشت َآزادیخواهانه و جمهوریخواهانه و دموکراتیک از اندیشه های امام را استفاده ابزاری ! و تنها بر اساس ضرورت سیاسی مجاز دانست ، سید حسن خمینی و موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی سکوت کردند . آن روز که در آن روزنامه دوم خردادی ،  امام خمینی را در کنار نواب صفوی طرفدار استبداد معرفی کردند ، آن روز که کاریکاتور موهن امام امت را در روزنامه حیات نو چاپ کردند ،آن روز که نظریه ولایت فقیه امام  را غیر علمی معرفی کردند ، آن روز که صریحا امام را خشونت گرا و مدل حکومتی او را دیکتاتوری عنوان کردند ، تا ... تا آن روز که تابلوهای افراشته مردم را در راهپیمایی روز قدس دزدیدند و روی عبارت "مرگ بر اسرائیل" آن با قلم سبز خط کشیدند ، سید حسن خمینی و موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی دم بر نیاوردند ، و مردم را با این علامت سوال بزرگ مواجه کردند که مگر روز قدس میراث مهم امام خمینی نیست و مگر مرگ بر اسرائیل شعار محوری بنیانگذار جمهوری اسلامی نیست پس چرا میراث دار ِ او ، سکوت کرده و هیچ واکنشی نشان نمی دهد ؟ روزی که "مرگ بر بسیجی" گفتند و فحشهای وقیحانه ای که شایسته خودشان بود ،  نثار کسانی کردند که امام فرموده بود "من دست و بازوی فرزندان بسیجی خود را می بوسم و به این بوسه افتخار می کنم"، باز هم سکوت و سکوت و سکوت و باز هم سید حسن خمینی دم بر نیاورد و حتی ابرو در هم نکشید و یادش نیامد که نوه امام خمینی است و حالا باز هم عکس امام ورهبری را پاره می کنند و به آتش می کشند و دل ملتی را و بلکه جهانی را می سوزانند و آقای سید حسن خمینی همچنان ، نیست ! در ایران است ؟ چه فرقی می کند "وقتی در صحنه حق وباطل " نیست ، در پاکستان و امارات است ؟ چه فرقی می کند وقتی "شاهد عصر خودش" نیست ؟ در قم است ؟ هست ؟ نیست ؟ کجاست ؟ وقتی حرف نمی زند ، وقتی واکنش نشان نمی دهد ، وقتی ککش نمی گزد ، وقتی صدایش در نمی آید ، چه فرقی می کند باشد یا نباشد ، فرزند امام خمینی باشد یا نوه امام ؟ روحانی باشد یا نباشد ؟ در قم باشد یا بغداد؟ سید باشد یا عام ؟ او نیست و وقتی نیست "فرزند امام " بودن تنها یک نَسَب ِ شناسنامه ای است و "فرزندان خمینی " - همانها که او چند دهه پیش گفت در گهواره ها هستند - هستند و فریاد می کشند و غیرتی می شوند و خونشان به جوش می آید و می خروشند و خیابانهای شهرها و روستاها را مهمان شعارهای کوبنده خود می کنند . تمام ِ ایران اسلامی ، فرزند خمینی است ، تمام دلدادگان خمینی در همان پاکستان و نجف و بیروت و بقاع و یمن و نوار غزه و قاهره و الجزیره و لندن و نیویورک و پاریس و افغانستان و هند و بنگلادش و ... فرزندان خمینی هستند و میراث داران همیشه او و به آنها که در سکوت ِ امروز ِ " سید حسن آقا" با یک توهم بچه گانه تصور کرده اند که می توانند به امامشان و رهبرشان جسارت و توهین کنند ، نشان داده اند و باز هم نشان خواهند داد که :

یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم  و الله متمّ نوره ولو کره الکافرون .

پانوشت اول : اگر گفتید سایت آقا زاده چه تیتری برای این نوشته خواهد زد ؟

پانوشت دوم : هر گاه در کلاس روزنامه نگاری به مبحث "که"ی خبر می رسم و تاکید می کنم که حتما در خبر حداقل یک بار باید نام کوچک افراد دخیل در آن بیاید تا در هنگام جست و جو و تحقیق و پژوهش با کسان دیگری که نام خانوادگیشان مشابه اوست اشتباه نشود ، خاندان هاشمی رفسنجانی را مثال می زنم و همه کلاس از خنده ریسه می روند : خدا وکیلی بشمرید ببینید چند نفر از فرزندان و خاندان هاشمی رفسنجانی در کشور ( و این روزها در خارج کشور) ند ؟ اکبر هاشمی رفسنجانی ، محمد هاشمی رفسنجانی ، مهدی هاشمی رفسنجانی ، فائزه هاشمی رفسنجانی ، فاطمه هاشمی رفسنجانی ، محسن هاشمی رفسنجانی ، یاسر هاشمی رفسنجانی ، علی هاشمی رفسنجانی ، ... معمولا تا اینجا که می رسم نفسم می گیرد و همین جاست که خنده های کلاس اوج می گیرد ( مگر چقدر تفریح دارند این جوانها ؟!).

پانوشت سوم :

در رُخ آینه دیدم به نشیب است این شب

بی گمان ، حاملۀ صبح قریب است این شب

 

 

سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸۸ساعت ٦:۳٤ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

« هر مکتبی هیاهو می خواهد ، باید پایش سینه بزنند؛ هر مکتبی تا پایش سینه زن نباشد ، تا پایش توی سر و سینه زدن نباشد ، حفظ نمی شود . اینها اشتباه می کنند ، بچه اند اینها ! نمی دانند که این نقش روحانیت و نقش اهل منبر چی هست در اسلام ، خودتان هم شاید خیلی ندانید ! این نقش ، نقشی است که اسلام را همیشه زنده نگه داشته ، آن گلی است که هی آب به آن می دهند . این گریه ها و این ذکر مصیبتها ، مکتب سید الشهدا را زنده نگه داشته است . ما باید برای یک شهیدی که از دستمان می رود عَلَم بپا کنیم ، نوحه خوانی کنیم ، گریه کنیم ، فریاد کنیم . دیگران می کنند . دیگران فریاد می زنند وقتی یکی از آنها کشته بشود ، فرض کنید که از یک حزبی یکی کشته بشود ، میتینگها می دهند ، فریادها می کنند . این ، یک میتینگ و فریادی است برای احیای مکتب سیدالشهدا و اینها [ منتقدان عزاداری ] ، ملتفت نیستند و توجه ندارند به این مسائل . همین گریه ها نگه داشته این مکتب را تا اینجا و همین نوحه سرایی ها ، همینهاست که ما را زنده نگه داشته ، همینهاست که این نهضت را پیش برده ؛ اگر سید الشهدا نبود ، این نهضت هم پیش نمی برد . سید الشهدا همه جا هست : کل ارض کربلا . همه جا محضر سید الشهداست ، همه منبرها محضر سیدالشهداست ، همه محرابها از سید الشهداست .»

 (صحیفه امام - جلد هشتم - صفحه ۵۲۷)

جمعه ۱۳ دی ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()